مقام احدیت

« قل هو الله احد »

« احدیت »  گاهی با اضافه ی ذات می آید و مراد از آن ذات یگانه ی حق تعالی است.

زمانی «احدیت» گفته می شود و مراد مقام احدیت یا مرتبه ی احدیت است که آن اولین مرتبه از تعیّنات ذات است و به عبارت دیگر تجلی اول حق است بر ذات خویش ، و در این مرتبه که برخی آن را برتر از ظهور می دانند اعتباری غیر از ذات در آن نیست ، همه ی نسبت ها و اضافات و صفات و اسما مستهلک است و همه ی صفات و اسما حضور جمعی دارند نه تفصیلی. و از آن به تجلی اول  ، احدیت جمع اسماء ، مقام جمع الجمع نیز تعبیر می کنند.

سالک نیز پس از سیر در مراحل و منازل و گذر از مراتب و عالم اسماء و صفات به مرتبه ی استهلاک اسماء و صفات می رسد و همه ی آنها را در عین ذات مستهلک می بیند. این مرتبه ی شهود استهلاک اسماء و صفات در عین ذات و احدیت جمع است.

اصطلاحات الصوفیه؛ فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی؛ نقدالنصوص

يا من لا يشغله شأن عن شأن‏

هرگاه در خودت تأمل نمايى، در مى‏يابى كه به تمام اجزاى بدنت احاطه دارى (از سر تا پا) به نحوى كه چيزى از آن، از تو جدا نمى‏شود.

ولذا ظاهر و باطن خويش را از اجزاء محسوس و مراتب باطنت را مجموعه منظمى كه نمى‏توان از آن‏ها غافل شد، مى‏پندارى، كه بايد مواد غذايى لازم به آن برسد، سلامتى آن حفظ شود و تمام آثارش ظاهر شود، پس تو (نفس) به خاطر احاطه‏اى كه به تمام اجزائت دارى، داخل آن هستى و نه به صورت آميخته شدن و خارج از آن هستى، نه به صورتى كه فاصله‏اى بين تو و اجزائت باشد.

پس على رغم احاطه‏اش به همه اجزائت، نه چشم، نه گوش، نه گوشت، نه استخوان، نه خون، نه رگ‏ها، نه صورت، و نه چيز ديگرى است.

نه داخل اجزاست و نه خارج از آن‏ها، و اين در حالى است كه به همه آن‏ها احاطه دارد (نفس) و با وجود نفسانى همراه همه آن‏ها است، نه با وجود بصرى، نه با وجود سمعى، نه گوشتى و نه استخوانى. در هر جزئى آثار جزء را آشكار مى‏كند (در شنيدن شنيدنى‏ها و در ديدن دينى‏ها و...) هيچ عملى او را (نفس را) از عمل ديگر منع نمى‏كند، ديدن از شنيدن، شنيدن از چشيدن، و چشيدن از بو كردن و بو كردن از لمس نمودن.

نفس خلقى از مخلوقات حضرت بارى تعالى است و اثرى از آثار آفرينش او؛ پس خالق آن (نفس)، داراى اولويت و سابق‏تر و كامل‏تر است؛ بنابراين لا يشغله شأن عن شأن (پرداختن به امرى، او را از امر ديگر منع نمى‏كند) پرداختن به زمين او را از آسمان، و آسمان او را از زمين و چيزى او را از چيز ديگر منع نمى‏كند. آن، به دلايل فوق اسمى از اسامى حضرت بارى تعالى است. 

---------------------------------------------------------

کتاب شرح الامثال-علّامه سيدحسين همدانى دورودآبادى

اسم احد

وحدت دو نوع است:

وحدت عددى: عبارت است از وحدتى كه بر چيزى عارض مى‏شود، به اين اعتبار كه ماده‏اش از چيز ديگر جدا شود، همانند وحدت همه چيزهاى ممكن، جدا از اين كه عقلى يا حسى باشد؛ پس انتزاع وحدت از آن‏ها به اعتبار اين كه از چه نوع، گروه يا مشخصاتى باشند، آن‏ها را از نوع، گروه، يإ؛(( شخص ديگر جدا كند، مى‏باشد.

وحدت ذاتى: عبارت است از وحدتى كه از جدا نشدن چيزى، انتزاع پيدا مى‏كند، به صورتى كه اين و آن گفته ميشود، پس به خداوند بلندمرتبه واحد گفته مى‏شود، براى اين كه در عرض چيزى نبوده است، و واحد عبارت از واحد، از جهت وحدت ذاتى نمى‏باشد، مگر با عدم جزء جزء شدنش به سبب تعدد كلماتى كه دارد، پس به هر كمالى براى او، جز مانند همه چيزهايى ممكن، ثابت نمى‏شود، پس در رابطه هر چيز ممكن، سميع به اعتبار شنيدنش، و بصير به اعتبار ديدنش، گفته مى‏شود؛ پس به غير از آن چه با آن مى‏بيند يا مى‏شنود؛ و به غير از آن چه با آن مى‏شنود مى‏بيند و غير از آن چه با آن قادر است، مى‏داند و به غير از آن چه مى‏داند، به آن قادر است و با آن مى‏شنود و مى‏بيند. 

                                                ادامه در بقیه مطلب...

ادامه نوشته